السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
360
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
و الا من با شما در اين مسئله كه بدان معتقديد در اهميّت دادن و اكتفاء به تاريخ طبرى همراه نيستم ( اگر شما چنين معتقديد ؟ ) . و بنا به گفتهء شما براى يادآورى و آشنايى ، چرا در خصوص قعقاع و عاصم به طبقات ابن سعد مراجعه نكنيم ، مگر ابن سعد حالات صحابه و تابعين و دانشمندانى را كه ساكن كوفه بودند ننوشته است و اين دو رزمنده شجاع به طورى كه سيف گفته است ، از شخصيّتهاى بارز و رزمآور كوفه بودهاند . و به چه جهت براى آشنايى به كتاب « الاصابه » مراجعه نكينم در صورتى كه ابن حجر هم از فتوح سيف مستقيماً ذكر مىكند و بدون واسطه روايات او را مىآورد . و چرا « الاستيعاب » و « اسد الغابه » و « التجريد » را مورد مطالعه قرار ندهيم و شرح حال صحابهاى كه نامشان را از احاديث سيف در آوردهاند ، نخوانيم . آيا اين كتابها ويژهء شرح حال صحابه نيستند ؟ ! و چرا به تاريخ ابن عساكر برنگرديم و آن را كه مجموعهء بسيار بزرگى است كه تمام رواياتى را كه در توان او بود ، چه از سيف و چه از ديگران ، در هر موضوعى كه از او چيزى نوشته شده است ، مورد مطالعه قرار ندهيم ؟ و به چه جهت به كتاب « معجم البلدان » در بحث فتوح سيف مراجعه نكنيم ، در صورتى كه نويسنده نسخهاى خطّى از فتوح سيف را كه به خطّ ابن خاضبه تصحيح شده بوده داشته است ، آن گاه ساير نويسندگان تاريخ مربوط به شهرها را آورده و بين آنها مقايسه كنيم . و چرا به ديگر كتب مربوط به اين بحث مراجعه ننماييم ؟ و چه دليلى دارد كه مقايسه و سنجشهاى خود را فقط منحصر به روايات طبرى بنماييم ؟ و من آشكارا مىگويم كه طبرى در ننوشتن روايات راستين ، تعمّد داشته و او را نسبت به اين موضوع متّهم مىدانم ، مگر هم او نيست كه به هنگام شرح حال ابوذر در رويدادهاى سال 30 ه - چنين مىنويسد : و در اين سال يعنى سال 30 ه - ماجراى معاويه و ابوذر رخ داد و معاويه او را از شام به مدينه فرستاد و در علّت اين تبعيد و فرستادن ، جهات بسيارى ذكر شده است كه من از نقل بسيارى از آنها خوشم نمىآيد ، لكن كسانى كه خواستهاند معاويه را در اين موضوع